پاشدم، وسیلههامو از سالنمطالعه جمع کردم و اومدم رو تختم شروع کردم به خوندن.
جستهگریخته یه چیزایی خوندم
مطالبش برام سخت بود واقعا. جمع کردنشون تو اون مدت کوتاه هم سختتر
خداروشکر با اینکه امتحانش چندان راحت نبود، با همکاری دانش ناقصم و شانس، فک کنم نمره خوبی هم بگیرم:)))
اما طلاییترین قسمت ماجرا برمیگرده به قبل امتحان:
با تاخیر رسیدم سر جلسه. مدیر آموزش، اومد پیشم و گفت فلانی تویی درسته؟ گفتم بله چیزی شده؟
گفت دیروز دکتر ف (جراح عمومی) داشت ورقه امتحان تشریحی جراحیت رو تصحیح میکرد، خوب نوشته بودی و بخاطر خطت گفت این متخصص سونوگرافی میشه:))))))
منو میگی؟ از ذوق داشتم خفه میشدم:))))) چرا؟؟؟
چون من بشدددتتتتت رو دکتر ف کراش دارم:))))
رو سوادش، اخلاقش، جراحی کردنش، حرف زدنش، جلسات مورنینگش، حتی شاید تیپش:)))))
حالا تو فک کن دکتر ف از خط من خوشش بیاد؟؟؟:))))
ذووووقققققق
جییییییییغغغغغغ
بعد از اونم مدیر آموزش دست به سینه جلوم وایساد گفت بعدا اومدم پیشت سونوگرافی، نگی منو نمیشناسیا:)))))
آره:)
خلاصه اینم دلخوشی کوچیک امروز من بود:")
بیش باااد.
برچسب:
نویسنده: memories81