هیچکاری نکردم این دو روز. هیچ کاری. تا عصر خواب بعدشم چرخیدن الکی تو سوییت با بچهها. یه بیرونم نرفتم چون عذاب وجدان درس نخوندن نذاشت. حتی نذاشت یه فیلم ببینم!
الان مشاوره با خودش میگه چقد تنبله این:(
زمان آیندهم کلش درگیرم
درس نخونم احساس درموندگی میکنم
خدایا خیلی لطف کردی به من میدونم. ولی خیلی دلم گرفته. خودت هوای دلمو داشته باش منکه جز تو کسی رو ندارم که بفهمه من کیم چیم چی میگم چی میخوام و چرا میخوام...
نبستهام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تختهپاره بر موج
رها رها رها من...
والا من حتی رهام نیستم...
برچسب:
نویسنده: memories81