669
669| هیچکاری نکردم این دو روز. هیچ کاری. تا عصر خواب بعدشم چرخیدن الکی تو سوییت با بچه‌ها. یه بیرونم نرفتم چون عذاب وجدان درس نخوندن نذاشت. حتی نذاشت یه فیلم ببینم!الان مشاوره با خودش میگه چقد تنبله این:(زمان آیندهم کلش درگیرمدرس نخونم احساس درموندگی میکنمخدایا خیلی لطف کردی به من میدونم. ولی خیلی د...
672
خداروشکر کنکور هم تموم شد و امیدوارم بساط کنکورسراسری برای همیشه از خونه‌ی ما جمع شده باشه!با شرمندگی بر پیکره بی‌جان کتاب گوارشم نشستم. کتابی که قرار بود ۴ روزه مطالب مهمش خونده بشه، الان ۹ روزه که تموم نشده. این یعنی چی؟ یعنی شکست در برنامه. ناامیدم؟ معلومه که نه. ادامه میدم.این مدت بسیار بسیار آش...
674
به سرپرست سپردم تخت خالی پیدا کنه که جابه‌جا بشم. اما اینکه در چه حد جدی هستم رو خودم هم نمیدونم. فقط میخوام پای تصمیمم بایستم.تو دیدی یکی، تو سن ۲۴ سالگی، نتونه با خیال راحت به یکی بگه: فلانی؟ میدونی من در زمان حاضر داغونم؟ میدونی من امروز از شدت عصبانیت ساعت‌ها بدون هیچ کاری فقط تو هوای آزاد نشستم...
635|
635|دیشب بچه‌ها با آقای پ باهام شوخی کردن.منم برگشتم گفتم نه آقا اصن تایپ من نیستجزئیات بیشتر درباره 635|ناراحت، تایپ، گفتم، کردم، شوخییهو مهسا برگشت گفت تایپ؟ مگه توام تایپ داری؟خیلی ناراحت شدم از حرفش. اولش به شوخی گفتم ناراحت شدم و اینا ولی بعدش به روی خودم نیاوردم. ولی به نظرم باید حد خودشو میدو...
636|
636|اینکه نذاریم برنده بشه. اوکی؟این پاها، این دستا و این زبون دراختیار توئهجزئیات بیشتر درباره 636|قرارمون، بیشتر، روزی، خسته، میشهوبذار اذیت کنه. بذار وسط سالن‌مطالعه اشکتو دربیارهبذار چشماتو، چشمای قشنگتو کاسه خون کنهخب به درک!بررسی کامل 636|تو که قرار نیست ببازیبذار دیوونه‌بازی دربیارهقطعا یه رو...
637|
637|پاشدم، وسیله‌هامو از سالن‌مطالعه جمع کردم و اومدم رو تختم شروع کردم به خوندن.جسته‌گریخته یه چیزایی خوندمجزئیات بیشتر درباره 637|دکتر، آموزش، سونوگرافی، اومدم، کردممطالبش برام سخت بود واقعا. جمع کردنشون تو اون مدت کوتاه هم سخت‌ترخداروشکر با اینکه امتحانش چندان راحت نبود، با همکاری دانش ناقصم و شا...
638|
638|اسمش روشه" عصیان خاموش" یا به نظرم به عبارت بهتر "شورش خاموش"جزئیات بیشتر درباره 638|پایان، باید، خاموش، silent، نبایدچقدر خانم‌ها تو بعضی زمینه‌ها مظلومن. ولی باید ایستاد. مقابل ظلم، حتی شده به شکلی خاموش باید ایستاد...اولش منتظر پایان خارق‌العاده‌ای بودم اما به کمک ChatGPT فهمیدم همش نباید اتف...
641|اعتراف.
641|اعتراف.همیشه آدم مقایسه‌گری بودم و حتی حسود! اینا از ویژگی‌های منه و شاید نمیشه کاریش کرد. فقط میدونم هستن، ولی اینکه میدونم علت حالِ بدِ گاهی اوقاتم ایناست، بازم خوبه. مثالش الان. هم‌اتاقیم با اینکه بخش بعدیمون بهداشت هست و عملا درس خاصی نداره، امروز پاشد رفت سالن‌مطالعه که اطفال بخونه. من نسبت...
642|
642|دوبار استاد بهم گیر داد چون داشتم گوشیمو نگا میکردمولی بعدش یه شاخص خواست، من گفتم و خیلی خوشش اومدجزئیات بیشتر درباره 642|بهداشت، خیلی، ساعت، جلسه، تنبلیگفت حالا دیگه هرکاری دوست‌داری با گوشیت بکنفردام باید بریم پایگاه بهداشت. امیدوارم تنبلی نکنم و یه چیزایی یادبگیرم..بررسی کامل 642|امروز ظهر ۳...
644|
644|با اینکه یه مدته زود میخوابم، اما امشب مشغول دیدن یه سینمایی بودم که تا الان بیدار نگهم داشت. راستش خیلی راجب زندگی منو به فکر فرو برد. اینکه زندگی چقد جای کثیف و مضخرفیه و چقد فقط حول محور یسری چیزای پَست می‌چرخه. زندگی جای عجیبیه و من احساس میکنم یکم وصله ناجوری‌ام توش. کاش اهل این زندگی نبودم...